بسم رب الشهداء و الصدیقین
سالروز آغاز دفاع مقدسمان در برابر جنگ تحمیلی ارتش شیطان را به محضر حضرت خورشید،حضرت بقیه الله الاعظم ارواحناه فداه و حضرت ماه،امام خامنه ای دامت برکاته و شما پاسداران حریم ولایت و شهادت تبریک عرض می کنیم و امیدداریم تا اخرین دم پیرو راهشان باشیم و در رکاب حضرتش از جام شهادت ز دستان صاحبمان سیراب گردیم.
گفتم :چیزی بخوان
گفت
:شرمنده ام
یک
سال است چیزی نگفته ام
گفتم
:برای عاطفه ای که در ما مرده است
رحم
الله من یقر الفاتحه مع الصلواه!
...........................................
گفتم:
چیزی بخوان
گفت: رو
سیاه
آخر
میدانی که.....
گفتم: می
دانم خشکسالی ست
اما در
کیف های سامسونت هم
یک خروار
مضمون ناب خفته است
امسال
شعرها چنگی به دل نزد
رباعی ها
مثل هم بود
بعضی
خودشان را کشف کردند
بعضی
خودشان را باور کردند
بعضی
خودشان را گم کردند
بعضی در
مصاحبه هایشان خودکشی کردند
......................................
شاعران
پروازی
هتل بازی
آدم های
از خود راضی
دکه های
سکه بازی!
اصلا مردم
حق دارند کاسه انوری را برسرتان خرد کنند
کارمندان
هنر فقط گزارش پر میکنند
وقتی
تابوت عاطفه بر زمین مانده است
جمعی به
جیغ بنفش می اندیشند
و برای
کشف زوزه صورتی
هفت مرتبه
الیوت و اکتاویوپاز را ورق می زدند
................................................
چقدر وقت
ما صرف آدامس های بادکنکی شد
بعضی
شعرهایشان را
به مینا و
آیدا و سوزی تقدیم میکنند
احمق تر
ها برای گرفتن نوبل
به شبکه
های بی بی سی و واشنگتن دخیل می بستند
..............................................
امروز هم
بینش هنرمندان
از سقف
بالاتر نمی رود
بهار برای
مردم آواز می خوانند
خدا برای
مردم نقاشی می کشد
نقاش ها
فکر می کنند زندگی یعنی فتح قله پیکاسو
خطاط ها
برای خدا خط و نشان می کشند
قصه نویس
های شنگول
در زمستان
هم حبه انگور می خورند
شاعران را
میل جاودانه شدن کور کرده است
شاعران کم
حوصله شده اند
می ترسم
روزی به نام تمدن
به گردن
بعضی زنگوله بیندازند!!!!!
می ترسم
شلوار های جین و چارلی کار دستمان بدهد
وشکلات
های انگلیسی دهانمان را ببندد
گاوهای
چشم چران،دزدانه در خیابان می چرخند
پسر
خوانده های مایک جکسون به دانشگاه می روند
انیشتن بی
خوابگاه می ماند
دیوار
مسافرخانه های ناصرخسرو
فرمول
نسبیت را از بر می کند
با این
همه در دانشگاه ما
یک استاد
ننر پاپیون می زند
و فرانسه
صحبت می کند
شعرای
سبک قصیده و عینک
برای اهل
قبور شعر می خوانند
...........................................
بوفالو
های آمریکا خلیج فارس را شخم میزنند
برادرم با
پوتین های کهنه سربازیش
بسیج
میشود
مادرم آب
و آیینه و قرآن می آورد
پدرم
"فالله خیر حافظا " می خواند
اما بعضی
خاطرشان جمع است
که ناوگان
آمریکا
به استخر
های سرپوشیده شان کاری ندارد
........................................
کامبیز
خان دوست دارد پسرش را آلفرد صدا کند
آلفرد فکر
می کند
از دماغ
فیل افتاده است
برای همین
می خواهد به هندوستان پناهنده شود!
گیتی
گیتار را ترجیح می دهد
سوزی بی
آنکه خجالت بکشد
نامه بوی
فرندهایش را برای مادرش می خواند
رادیو از
ماووت می گوید
مادرم
آماده می شود به بهشت زهرا برود
.............................................
امروز پسر
همسایه مان شهید شد
اما این
باعث نمی شود که ساسان
دوستانش
را به قهوه و اسب سواری دعوت نکند
و برای
سگش بستنی نخرد
......................................................
شاپور خان
اما عاشق فیلم های سرخپوستی ست
و این را
از افتخاراتش می داند
که در
آمریکا،همبرگر را درست تلفظ می کرده است
شاپور خان
به مشتری هایش سیگار وینستون تعارف می کند
و مطمئن
است که قیمت سکه و طلا
پایین نمی آید
او فکر می
کند هنوز هم خرمشهر
دست عراقی هاست!
و چقدر
خوشحال است که پسرش را معاف کرده اند
....................................................
به خانه
برمی گردم
تلویزیون
دعای نام ها و نشانه ها را می خواند
بعضی
اوقات خاموشی هم چیز بدی نیست
....................................................
امسال به
ساعت های کاسیو اطمینان کردیم
و نماز
صبحمان قضا شد!
امسال
متولی های مسجد و امامزاده
با هم
مسابقه گذاشتند
و همه از
رساله امام یک جور سوال دادند
تلویزیون
های رنگی
سشوار
هدف بالا
بردن معلومات است
کودکان شش
ماهه هم میتوانند شرکت کنند
بشتابید
تبلیغات
فلان مسجد
رنو و
پیکان پخش می کند
در عتیقه
فروشی ها پیکان صفر کیلومتر می فروشند
در میدان
انقلاب
اتحادیه
خرید و فروش کوپن
حوصله
مردم را سر برده است
دلالان
کامپیوتر و روغن چراغ
دلالان
شیر مرغ و جان آدمیزاد
با ارز
غیر آزاد ،تجارت می کنند
شرکت های
ثبت نشده
سیاست
بازان لرد مستضعف
جیب برهای
با جواز
جیب برهای
بی جواز
غول های
پوشیده در لباس مذهب
مقاطعه
کاران خیابان زعفرانیه
شرکت
صادرات زعفران
شرکت
صادرات فرش....
خجالت هم
چیز نایابی ست
حتما باید
مسئله جنگ بماند برای بعد جنگ
سیاست
بازان باز سرگیجه گرفته اند
باند
ارتشاء
باند زنا
باند مهدی
هاشمی هزار پا
اصلا گور
پدر مال دنیا
ریاضت کش
به ویلایی بسازد
...................................................
باری،هر
چه می کشیم
از دست
مرغ و بنز و ویلاست
ما هر چه
میکشیم از این هاست
اصلا با
این طرح چطورید؟
جان دادن
از ما
طرح
اقتصادی از شما!
..............................................
من فکر
میکنم شاعری زخم زبان می خواهد
نه مبانی
نه بیان می خواهد
شاعر یعنی
موی دماغ سیاست بازان
شاعری که
با خیال راحت می خوابد
اصلا شاعر
نیست
..................................................
بیا
به آفتابی نهج البلاغه برگردیم
چرا
نهج البلاغه را جدی نمی گیرید؟
مولا
ویلا نداشت
معاویه
کاخ سبز داشت
پیامبر
به شکمش سنگ می بست
امام
سیب زمینی می خورد
البته
به شما توهین نشود
..................................................
بعضی
برای جنگ شعار می دهند
و
خودشان از جاده شمال به جبهه میروند
....................................................
پیش از
آنکه بر من حد تهمت جاری کنید
من بر
خویشتن حد وجدان جاری کرده ام
من دو
شاهد عادل دارم
قرآن و
نهج البلاغه
من چاپلوس
نیستم
تملق هم
نمی گویم
اما قدر
امام را می دانم
بیاید قدر
مردم را بدانیم
بیاید مثل
مولا با مردم همدردی کنیم
بیاید
امام را اذیت نکنیم
بیاید
امام را نصیحت نکنیم
..................................................
اردوگاه
های فلسطینی را نگاه کن
ابوالفضل
با مشک تشنه بر می گردد
صدای
گریه رقیه را می شنوی؟
.................................................
گورباچف و
ریگان هم کاندید صلح نوبل شدند
قرآن فهد
زیباتر از قرآن قابوس چاپ می شود
عرفات
شلوار اسراییلی می پوشد
راستی یاد
شهیدان بیت المقدس به خیر!
جهان آرا
که بود؟
حاج همت
که بود؟
حاج عباس
از دنیا یک قرآن جیبی داشت
شهید
خرازی
شهید نوری
سرداران
بی دست
شهیدان
گمنام
بی
یادنامه
بی سنگ
قبر
عاصمی
پودر شد
یوسف
نوشته بود:
"خدایا
یوسف هم شهید شد
او را
بیامرز"
اسماعیل
وصیت کرد روی سنگ قبرش بنویسند:
"پر کاهی تقدیم
به آستان اللهی "
امسال هیچ
شاعری با حلق اسماعیل هم صدا نشد
راستی
شماره قطعه شهدا چند بود؟!
...............................................
این روز
ها مردم را با هوشیار و بیدار خواب میکنند!
خنده و
چشم بندی
شو های
تالار وحدت
هنرمندان
فخرفروش
................................................
خدا کند
روایت فتح را فراموش نکنیم
...............................................
امسال در
جلوی امجدیه کوررنگی بیداد می کرد
امسال همه
چیز را
یا آبی
دیدیم یا قرمز
امسال هم
انصاف های ما حسابی چرت زد
امسال
وجدان های ما آنفولانزا گرفت
امسال
تاکسی ها به پاهای قطع شده
با دنده
چهار احترام گذاشتند
چرا باید
از روی روسری های ژرژت
رشته های
جهنم شعله بکشد
مگر اینجا
الجزایر است؟
امسال در
خیابان ولیعصر(عج)
هیچ کس
مثل خود آقا غریب نبود!
................................................
یک روز یک
کراواتی سرمایه دار
با بنز
قهوه ایش از جلوی پایم ویراژ داد
و به عبای
وصله دارم وصله های عوضی چسباند
دیشب جلوی
میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم
دیشب
مادرم با پای و کشمش سر کرد
او قلبش
برای انقلاب می تپد
اما وسعش
نمی رسد یک نوار قلب بگیرد
و من
میدانم که نوار قلب هم
همه منحنی
های دردش را نشان نمی دهد
مادرم
دفترچه خدمات درمانی ندارد
و همیشه
ابوالفضل به دادش می رسد
او برای
شهیدان اشک می ریزد
حلوا می
پزد
و به ما
یاد می دهد که چگونه شب های جمعه
با چهار
قاشق حلوای نذری سیر شویم
او قبر
شهیدان را با دست می شوید
وقتی باد
چادر ئصله دارش را تکان میدهد
بوی فقر و
غربت
تمام پرچم
های سبز و سرخ را بوسه می زند
......................................................
او یک شب
خواب خیمه های امام حسین (ع) را دید
خواب زینب
را
خواب رقیه
را
و فردایش
مرا به آقا سپرد و روانه کرد
یک بار هم
در خواب
آینده سبز
برادرم را دید
و
فردا وقتی خوابش را تعریف می کرد
مارش حمله
زدند
.....................................................
او نمی
داند کادیلاک چه جانوری ست
و داخل
هواپیما چه شکلی ست
اما خوب
می داند
که شمشیر
امام حسین(ع) از طلا نبودده است
و امام
زمان(عج) در جزیره خضرا نیست
او قلبش
برای انقلاب می تپد
و هر شب
دعا میکند که پیروزی با امام باشد
و آقا
بیاید
.................
شاعر بسیجی :علیرضا قزوه
اللهم عجـــــــل لولیک الفرج و احفظ قائدنا و حبيب قلوبناو نوراعيننانائب المهدي امامناالخامنه اي حتی یصل فرج مولاناالمهدی(عج)اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم واحشرنا معهم و جعلنا من شیعتهم و العن اعدائهم اجمعین
التماس دعای فرج
یا علی